تفاوت کمیت و کیفیت در جامعه شناسی
روحیه ای که امروز بر سراسر جهان گسترش یافته ، نشأت گرفته از غرب است بدیهی است هر اندازه کسی ، غربی شود به همان اندازه از لحاظ روحی و فکری از شرقی بودن دور می شود. در مورد مسائلی که بر اثر آن غرب توانسته سلطه خود را مستقر سازد می توان گفت که این وسایل بر قدرت مادی موسس است و به عبارت دیگر سلطه غرب چیزی جز انعکاس سیطره کمیت نیست .
در جهان کنونی با توجه به فرد پرستی که یکی از خصایص روح جدید است ، وحدت دروغین فرد در نظام بشری به مثابه موجودی است که به خودی خود کل کاملی را تشکیل می دهد ، با وحدت جزء لا یتجزای ادعایی در نظام عالم متناظر است اما در واقع عالم کنونی به کثرت محض گرایش دارد .سیر هبوط دوری حرکت از وحدت است به سوی کثرت . کثرت در پایین ، صرفا کمی است و عین کمیت از هرگونه کیفیتی جداست در حالی که کثرت در بالا، کثرت کیفی یعنی مجموع کیفیات و صفاتی است که ذات اشیاء و موجودات را تشکیل می دهد.
می توان گفت که هبوطی که به آن اشاره کردیم ، از کیفیت محض به کمیت محض رخ می دهد که هر دو آنها دو حد بیرونی ظهورند و یکی در آن سو، دیگری در این سو قرار دارد ، زیرا کم و کیف محض در شرایط خاص عالم یا وضع هستی ما بیانگر دو اصل عام اند که ما آنها را به ترتیب جوهر و ذات می نامیم و دو قطبی هستند که هر گونه ظهوری در میان آنها صورت می گیرد.
عموما کیفیت و کمیت را دو کلمه ای میدانند که مکمل یکدیگرند. در اینجا نخست از ثنویت جهان هستی آغاز می کنیم که در اصل هستی وجود دارد و بدون آن هیچ ظهوری امکان پذیر نیست . این ثنویت همان ذات و جوهر است که دو قطب هر ظهوری هستند و باید آنها را اصول کلی تلقی کرد.
ذات و جوهر در عالم صغیر یعنی عالمی که این ظهور در آن قرار دارد با ذات و جوهر در عالم کبیر متناظر است . این دو کلمه یا مفهوم تشخص های همان اصول نسبی هستند که خود تعینات ذات و جوهر کلی نسبت به اوضاع و احوال عالم مورد بحث به شمار می روند.
ذات و جوهر همان صورت و ماده فلاسفه اهل مدرسه هستند ، آنچه فعل و قوه به معنای ارسطویی نیز نامیده می شود با ذات و جوهر متناظر است .
می توان گفت بنابراوضاع و احوالی که معرف این عالم است ، این دو اصل (ذات و جوهر) به ترتیب به هیئت کیفیت و کمیت ظاهر می شوند. در مورد کیفیت این مطلب بدیهی است زیرا ذات روی هم ترکیب اصلی همه صفاتی است که به موجودی تعلق دارد و سبب می شود که این موجود آنچه هست باشد ، در واقع صفات و کیفیات مترادف اند و این فقط به عالم ما محدود نمی شود بلکه قابل آن است که جا به جا شود و این تغییر وضع معنی آن را کلی می سازد وقتی کیفیت جلوه اصل عالی تری باشد در این کلی شدن هیچ چیز شگفت آوری وجود نخواهد داشت . اما در این امر دیگر کیفیت با کمیت متضایف نیست چون کمیت بر عکس کیفیت با شرایط خاص عالم ما پیوندی استوار دارد .